قبل از نوشتن اولین خط کد
وقتی صحبت از توسعه محصول میشود، ذهن بسیاری از افراد مستقیماً به سمت طراحی رابط کاربری، انتخاب تکنولوژی یا برنامهنویسی میرود. اما تجربه پروژههای مختلف نشان میدهد که موفقیت یا شکست یک محصول معمولاً خیلی زودتر از شروع توسعه مشخص میشود.
در بسیاری از پروژهها، تیمها با انگیزه بالا کار را آغاز میکنند، اما چند ماه بعد با درخواستهای جدید، تغییر اولویتها، افزایش هزینهها و عقب افتادن زمان تحویل روبهرو میشوند. این اتفاق معمولاً به خاطر کیفیت پایین توسعه نیست؛ بلکه نتیجه نداشتن یک مسیر مشخص است.
استراتژی محصول همان چیزی است که قبل از هر تصمیم فنی، مسیر حرکت را مشخص میکند.
استراتژی محصول دقیقاً چیست؟
استراتژی محصول فقط یک سند یا فایل ارائه نیست.
در واقع، مجموعهای از تصمیمهاست که مشخص میکند:
قرار است چه مسئلهای را حل کنیم؟
این مسئله برای چه کسانی اهمیت دارد؟
چه چیزی محصول ما را از راهکارهای موجود متمایز میکند؟
موفقیت را چگونه اندازهگیری خواهیم کرد؟
اولین نسخه محصول چه قابلیتهایی خواهد داشت و چه قابلیتهایی عمداً کنار گذاشته میشوند؟
اگر پاسخ این سؤالها روشن نباشد، توسعه به مجموعهای از تصمیمهای لحظهای تبدیل میشود.
چرا بسیاری از پروژهها از مسیر اصلی خارج میشوند؟
یکی از رایجترین اشتباهات این است که تیم تصور میکند همه چیز در طول مسیر مشخص خواهد شد.
در عمل، هر هفته درخواست جدیدی اضافه میشود. هر ذینفع دیدگاه متفاوتی دارد. اولویتها تغییر میکنند و تیم توسعه مجبور میشود مدام بین خواستههای مختلف جابهجا شود.
نتیجه چنین شرایطی معمولاً این موارد است:
افزایش هزینه توسعه
طولانی شدن زمان تحویل
کاهش کیفیت محصول
پیچیده شدن معماری
نارضایتی کاربران
فرسودگی تیم
شناخت مسئله، مهمتر از ساخت قابلیت است
کاربران محصول شما به دنبال قابلیتهای بیشتر نیستند.
آنها به دنبال حل یک مسئله هستند.
برای مثال، اگر قرار باشد سامانهای برای رزرو نوبت پزشکی طراحی شود، سؤال اصلی این نیست که چند صفحه یا چند ماژول خواهیم داشت.
سؤال اصلی این است:
چرا کاربران از راهکارهای فعلی راضی نیستند؟
ممکن است مشکل اصلی فقط پیدا کردن نزدیکترین پزشک باشد.
در این صورت ساخت دهها قابلیت جانبی، ارزش چندانی ایجاد نخواهد کرد.
شناخت مخاطب، پایه تمام تصمیمهاست
هر محصول برای همه ساخته نمیشود.
تعریف دقیق مخاطب باعث میشود تصمیمهای طراحی، محتوا، تجربه کاربری و حتی معماری فنی با هدف مشخصی گرفته شوند.
بهتر است برای هر گروه از کاربران به این پرسشها پاسخ دهید:
چه هدفی دارند؟
چه مشکلی را تجربه میکنند؟
اکنون از چه راهکاری استفاده میکنند؟
بزرگترین مانع آنها چیست؟
هرچه پاسخ این سؤالها دقیقتر باشد، تصمیمگیری در مراحل بعد سادهتر خواهد بود.
MVP به معنی محصول ناقص نیست
یکی از برداشتهای اشتباه این است که MVP یعنی نسخهای با کیفیت پایین.
در واقع MVP باید کوچک باشد، نه ناقص.
هدف از اولین نسخه این نیست که همه امکانات را ارائه دهد؛ بلکه باید مهمترین ارزش محصول را در اختیار کاربر قرار دهد.
اگر کاربر بدون وجود ده قابلیت فرعی هم بتواند مشکل اصلی خود را حل کند، احتمالاً آن قابلیتها نباید در نسخه اول قرار بگیرند.
اولویتبندی، هنر حذف کردن است
در ابتدای پروژه معمولاً فهرست بلندبالایی از ایدهها وجود دارد.
اما همه آنها ارزش یکسانی ندارند.
هر قابلیت جدید هزینه دارد:
طراحی
توسعه
تست
مستندسازی
نگهداری
پشتیبانی
بنابراین هر قابلیت باید این سؤال را پاسخ دهد:
اگر این قابلیت حذف شود، آیا ارزش اصلی محصول از بین میرود؟
اگر پاسخ منفی است، احتمالاً زمان مناسبی برای توسعه آن نیست.
نقشه راه محصول چه کمکی میکند؟
Roadmap فقط یک جدول زمانی نیست.
یک نقشه راه خوب مشخص میکند:
اکنون روی چه چیزی تمرکز میکنیم.
چه چیزهایی عمداً انجام نمیدهیم.
هر مرحله چه خروجی قابل اندازهگیری دارد.
موفقیت هر نسخه چگونه ارزیابی میشود.
وجود Roadmap باعث میشود همه اعضای تیم تصویر مشترکی از آینده محصول داشته باشند.
طراحی و توسعه باید بعد از تصمیمهای محصول آغاز شوند
وقتی استراتژی مشخص باشد، بسیاری از تصمیمهای طراحی و فنی سادهتر میشوند.
برای مثال:
آیا واقعاً به اپلیکیشن موبایل نیاز داریم؟
آیا نسخه وب کافی است؟
آیا معماری Microservice توجیه دارد؟
آیا باید هوش مصنوعی به محصول اضافه شود؟
بدون استراتژی، پاسخ این سؤالها بیشتر بر اساس سلیقه خواهد بود تا نیاز واقعی.
چگونه یک پروژه را با ریسک کمتر شروع کنیم؟
یک مسیر منطقی معمولاً شامل این مراحل است:
تحلیل مسئله
شناخت کاربران
بررسی رقبا
تعریف ارزش پیشنهادی
تعیین شاخصهای موفقیت
اولویتبندی قابلیتها
طراحی نقشه راه
طراحی تجربه کاربری
توسعه نسخه اولیه
دریافت بازخورد و بهبود مستمر
این ترتیب باعث میشود تصمیمها بر اساس داده و هدف گرفته شوند، نه حدس و گمان.
جمعبندی
شروع توسعه بدون داشتن استراتژی، شبیه ساختن یک ساختمان بدون نقشه است. شاید در ابتدا همه چیز سریع پیش برود، اما با بزرگتر شدن پروژه، هزینه اصلاح تصمیمهای اولیه چند برابر خواهد شد.
اختصاص زمان برای تحلیل مسئله، شناخت کاربران و تدوین نقشه راه، شاید در ابتدای مسیر کمی زمانبر به نظر برسد، اما معمولاً باعث صرفهجویی قابل توجهی در زمان، هزینه و انرژی تیم در ادامه پروژه میشود.
اگر قصد ساخت یک محصول دیجیتال دارید
قبل از ورود به مرحله طراحی یا توسعه، مسیر محصول را مشخص کنید.
با تعریف اهداف، اولویتها و نقشه راه، میتوان تصمیمهای فنی و طراحی را بر پایه نیاز واقعی کاربران گرفت و از هزینههای ناشی از تغییر مسیر در ادامه پروژه جلوگیری کرد.